مطالب پربیننده:   

بررسي ضوابط تشخيص حاكم جور
سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۱۷

 

چكيده

بحث از حاكم و حكوت اسلامي از بحثهاي بسيار مهم در فقه اسلامي مي‌ باشد. يكي از مباحث كه احساس نياز شده كه در اين مقاله مورد بررسي قرار گيرد ضوابط و معيارهاي تشخيص حاكم جور مي‌باشد. در اين مقاله بعد از بررسي مفاهيم جور و حاكم جور و كلمات مترادف آنها كه در فقه كاربرد زيادي دارند. شرايط حاكم اسلامي را مورد بحث قرار داديم و از اين طريق به اين نتيجه رسيديم كه در صورتي كه شخص حاكم همه يا برخي از شرايط معتبره را دارا نباشد عنوان خواصي در فقه بر او صدق مي‌كند. حاكمي كه شرايط عصمت يا اذن معصوم، شرط عدالت اجتماعي و يا ايمان به معني خوص راه دارا نباشد عنوان جور براو صدق ميكند.

كليد واژها: حاكم، جور، طاغوت، حاكم جور، حاكم عدل

 

چكيده

بحث از حاكم و حكوت اسلامي از بحثهاي بسيار مهم در فقه اسلامي مي‌ باشد. يكي از مباحث كه احساس نياز شده كه در اين مقاله مورد بررسي قرار گيرد ضوابط و معيارهاي تشخيص حاكم جور مي‌باشد. در اين مقاله بعد از بررسي مفاهيم جور و حاكم جور و كلمات مترادف آنها كه در فقه كاربرد زيادي دارند. شرايط حاكم اسلامي را مورد بحث قرار داديم و از اين طريق به اين نتيجه رسيديم كه در صورتي كه شخص حاكم همه يا برخي از شرايط معتبره را دارا نباشد عنوان خواصي در فقه بر او صدق مي‌كند. حاكمي كه شرايط عصمت يا اذن معصوم، شرط عدالت اجتماعي و يا ايمان به معني خوص راه دارا نباشد عنوان جور براو صدق ميكند.

كليد واژها: حاكم، جور، طاغوت، حاكم جور، حاكم عدل

مقدمه

يك از ضرويات هر جامعه وجود حاكم است تا به جامعه نظم و امنيت بدهد و از حرج و مرج جلوگيري كند جامع بدون حاكم به جاي نمي‌رسد همان طور امرلام‍ؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «ولى ستمگر كينه‌توز، از فتنه و هرج و مرج مداوم، بهتر است.»

به طور كلي حاكم از ديدگاه فقه شيعه به دو دسته عادل و جائر تقسيم مي‌شود در بسيار موارد از ياري رساندن و داخل شده در دستگاهاي حاكم جور نهي شده است. حتي در مسئله قضاوت اگر به دستگاه حاكم جور مراجعه شود و حكم به حق هم صادر كنند باز هم فرموده اند چون اثبات حق توق قاضي جور صورت گرفته است باطل است و آن حق مصداق سحت و حرام است.

 امّاآيا ضابط‌اي براي تشخيص حاكم جور وجود دارد و آن ضابطه چيست؟ در اين مقاله در سدد هستم تا به بررسي ضوابط تشخيص حاكم جور از حاكم عدل بپردازيم.

مبحث اول: مفاهيم

حاكم

در لغت:«حاكم» از «حَكَمَ» كه به معني منع براي اصلاح؛ از همين جهت به لجام حيوان (كه حيوان را كنترل و مانع سركشيش ميشود) مي‌گويند: «حَكَمَة الدابّة»،[1]

 به حاكم بين مردم نيز از همين جهت حاكم مي‌گويند چون ظالم را از ظلم منع مي‌كند.[2]

 به قاضي حاكم مي‌گويد چون به قضاوت كردن مانع اختلاف مي‌شود.[3]

 لذا حاكم در لغت به معانى قاضى، داور،[4] فرمانروا، اجراكننده حكم و متصدى اداره یك ایالت یا بخش از جانب حكومت است.

در اصطلاح: در اصطلاح، حاكم به همان معاني لغوي آن آمده است. در قرآن كریم واژه حاكم به‌صورت مفرد به‌كار نرفته، ولى به صورت جمع با تعبیر «حُكّام»،«خیرالحاكمین» و «احكم‌الحاكمین» آمده است كه به نظر مفسران، مفهوم این واژه در آیات مذكور، داور یا قاضى است.[5]

جور

لسان عرب چهار معني براي كلمه جور بيان مي‌كند:

«الجَوْرُ: نقيضُ العَدْلِ، جارَةٌ أَي ظَلَمَةٌ  الجَوْرُ: ضِدُّ القصدِ. و الجَوْرُ: تركُ القصدِ في السير و الجَوْرُ: المَيْلُ عن القصدِ. و هو جَوْرٌ عن طريقنا؛ أَي مائل عنه ليس على جادَّته، من جارَ يَجُورُ إِذا مال و ضل؛»[6]

 به معنای میل به شی به طور مطلق گفته اند، و در صورتی که با عن یا علی استعمال شود به معنای اعراض و تعدی و ظلم است مثل جار عنه یا علیه [7]

جائر:«وَ عَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ»[8] جائر را منحرف از حق معنى كرده‌اند معنى آيه آنست: هدايت بر راه راست بر عهده خداست. بعضى از راهها منحرف است اگر ميخواست همۀ شما را هدايت ميكرد.[9]

طاغوت

يكي از كلمات كه گاهي به مرادف جائر استفاده مي‌شود طاغوت است. «طَغَا» «يَطْغَى» و «يَطْغُو» « طُغْيَاناً»، يعني متجاوز از حدّ، و هر متجاوز از حد در عصيان «طاغٍ» است.

برخي گفته‌اند الطَّاغُوتُ: الكاهن و الشيطان، و كلُّ رأسٍ فى الضلالة؛[10]

كلمه طاغوت گاهي به معناي مفرد آمده مانند قال اللّه تعالى: «يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطّاغُوتِ» گاهي به معناي جمع مياد : « أَوْلِياؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ».

باتوجه به معناي لغوي جور و طاغوت هر دوي آنها به معني انحراف تجاوز از حد مي‌باشد. در اصطلاح نيز اين دو كلمه مرادف هم معنا شده است يعني كسي كه از حق منحرف شده و در مقابل حق قراردارد هم جائر گفته شده و هم طاغوط چنانكه قرآن به حاكمان ناحق طاغوت كفته است كه در فقه فقها همان را به معناي جائر آورده اند.[11]

ظلم

گفته شده از معاني جور نقيض عدل و ميل از قصد است، ظلم نيز از اين جهت مرادف جور مي‌شود لزا در برخي موارد حاكم ظالم به جاي حاكم جائر به كاربرده مي‌شود.

در معنای ظلم آمده :وضع شیئ در غیر محله، و میل از قصد است وَضْعُ الشَّي‌ءِ في غيرِ مَوْضِعِه. [12]و گرفتن غیر حق است.[13]

برخی از لغت شناسان گفته اند: ماده ظلم (ظاء و لام و ميم) دو اصل صحیح دارد، یکی خلاف ضیا و نور است، و دیگری وضع شیئ، در غیر موضعش، از روی تعدی و تجاوز می باشد.[14]و به معنای تصرف در ملک غیر و گذشتن از حد نیز آمده است[15].

برخی می نویسند: اصل واحد در این ماده اضاعه نمودن حق و پرداخت نکردن چیزی که حق است می باشد، چه در مورد خود انسان باشد، یا در مورد غیر آن یا در حقوق الهی، چه نسبت به عقلا یا غیر آنها باشد و چه در حقوق مادی یا معنوی و روحانی باشد. و برای هر کدام مصادیقی را ذکر می کنند. [16].

حاكم جور

همان طور كه ذكر شده جائر كسي است كه از راه حق منحرف و به راه باطل وارد شده است در اصطلاح فقها حاكم جور كسي است كه شرايط حاكم اسلامي را دارا نباشد. در واقع حاكم جائر ضمن اينكه وضع الشئ في محله نكرده بلكه از راه راست يا قصد السبيل نيز منحرف شده و در راه باطل و انحراف قرار گرفته است. بنابراين حاكم جائر كسي است كه در راه باطل قدم برمي‌دارد و از مسير حق منحرف گشته وتمايل به باطل پيدا كرده است.[17] باتوجه به اينكه يكي از معاني حاكم قاضي بوده و قضاوت نيز از شئون پيامبران و ائمه معصومين (ع) هست، لزا برپايي منصب قضاوت توسط غير بدو نيابت اذن آنها مصداق جور و انحراف از حق است.[18]

حاكم عادل

همان طور كه جور در مقابل عدل بكار مي‌رود حاكم جور نير در مقابل حاكم عدل يا امام عدل تعبير مي‌شود. در تعبیر به عادل در کلمات برخی بزرگان به معنای امام معصوم به کار رفته است چنانکه از تصریح برخی و از ظاهر کلمات برخی دیگر استفاده می‌شود، مرحوم محقق اردبیلی درباب اعتکاف و در مبحث شرطیت وقوع اعتکاف در مسجدی که امام عادل در آن نمازخوانده باشد تصریح می‌کند که مراد ازامام عدل امام معصوم است و آن را به اصحاب نسبت می‌دهد. چون متبادر از امام همین معنی است. عبارت ايشان این است«الظاهر ان المراد بالإمام العدل، المعصوم عليه السّلام كما هو قول أكثر الأصحاب لأنه المتبادر، و يشعر به ذكر المساجد الأربعة فقط»[19]

در تعريف عادل می گوید: و يريد بالإمام العادل، المعصوم عليه السّلام: [20]

 در کلمات برخی مراد از عادل امام معصوم و مراد از امام عدل، اعم از معصوم و غیر معصوم و فقیه است.[21]

و لی می توان گفت که و قتی عادل در برابر جایر قرار می گیرد، شامل تمام حاکمان و امامان عادل می شود ولو معصوم نباشند، این اصطلاح در باب جهاد و پذیرفتن ولایت از ناحیه حاکمان ظالم و... مطرح است

قضاء

در بسيار از موارد در فقه مراد از حاكم قاضي مي‌باشد نه خليفه شايد به اين دليل باشد كه يكي از اهم وظايف يك حاكم قضاوت و دادرسي است.

در لغت: در لغت براي قضاء تعاريف زيادي آورده اند كه برگشت همه آنها به معناي واحدي است، يعني: تمام كردن امر و فارغ شدن از آن است [22]

تاج العروس: «القاضي معناه في اللغة القاطِع للأُمور المُحِكم لها»[23]

مصطلحات الفقه: «القضاء يطلق في اللغة على معان كثيرة كالحكم، و أحكام الشي‌ء، و إتمام الشي‌ء، و الفراغ من الأمر، و في القاموس القضاء الحكم، و الصنع، و الحتم، و البيان،»[24]

در اصطلاح فقه: در اصطلاح نيز تعاريف زيادي از فقها آمده است كه با معناي لغوي متحد است  شيخ انصاري به نقل از مشهور فقها چنين نقل مي‌فرمايند.: ولاية الحكم شرعا لمن له أهليّة الفتوى بجزئيّات القوانين الشرعيّة على أشخاص معيّنين من البريّة بإثبات الحقوق، و استيفائها للمستحقّ.[25]

در كتاب اصلاحات فقهي چنين آمده است: «ولاية على الحكم و منصب مجعول من ناحية اللّه تعالى أو من ناحية المعصوم، لمن كان واجدا لشرائط الإفتاء، عارفا بمسائل القضاء، و مبدؤه الرئاسة الكلية في أمور الدين و الدنيا، فهو غصن من شجرة الرئاسة العامة المجعولة للنبي و الأئمة عليهم السّلام المراد بقوله: (يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) بل و قوله (وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا) و غايته إحقاق الحق و إبطال الباطل و قطع المنازعة بين الناس فهو من متممات نظام النوع الإنساني.»[26]

طبق برخي از تعاريف فقها قضاوت منصب است اعم كه شامل حل و فصل دعاوي مي‌شود و هم شامل وظايف حاكم مي‌شود مانند تعريف شهيد در دروس: « أعني ولاية شرعيّة على الحكم، و على المصالح العامّة من قبل الإمام عليه السلام»[27]

شرايط حاكم اسلامي

براي بدست آورده ضابط‌اي در تشخيص حاكم جور لازم است كه ابتدا شرايطي را فقهاي براي يك حاكم اسلامي ضروري دانسته اند بررسي كنيم تا با توجه به آن شرايط بتوانيم ضابط‌اي را پيدا كنيم.

 فقهاي براي حاكم اسلامي شرايطي را ذكر نموده اند امّا شرايطي كه فقها بالاجماع قبول داردند عبارتند:

1)عقل:

 در والى و حاكم علاوه بر عقل معمولى، رشد عقلى كه در مقابل سفاهت است نيز شرط است و مى‌توان گفت آنچه در والى شرط است عقل كامل است نه صرف داشتن عقل و خرد معمولى.[28]

2)اسلام و ايمان:

 خداوند سبحان به هيچ‌وجه براى كفار و غير مسلمانان حاكميتى بر مسلمانان قرار نداده است. براى اثبات اين شرط - علاوه بر اينكه از نظر عقل، هر ملتى بخواهد بر اساس عقايد خود زندگى كند حاكم آنان بايد معتقد به عقايد آنان باشد،- آيات قرآن نيز بر آن دلالت دارند[29] كه برخي از آنها عبارتند:

  1. لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا.[30]‌هرگز خداوند براى كافرين بر مؤمنين راهى و سلطه‌اى را قرار نداده است.و مسلم است ولايت و حكومت بر ديگران از قوى‌ترين راهها و حاكميتهاست.
  2. لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْ‌ءٍ.[31] ‌مؤمنان به غير از مؤمنان، كافران را اولياى خود نگيرند و هر كس چنين كند جايگاهى در پيشگاه خداوند نخواهد داشت.
  3. از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود: «الاسلام يعلوا و لا يعلى عليه[32] - اسلام بر همه چيز برتر است و هيچ چيز بر آن برتر نيست».و اصولا كسى كه خود معتقد به اسلام نيست چگونه مى‌توان از وى انتظار اجراى دستورات اسلام و ادارۀ جامعه بر اساس مقررات و موازين اسلامى را داشت؟ و در همين ارتباط است كه بايد گفت در رهبرى نه تنها اسلام به معنى اعم و صرف گفتار لفظى كافى نيست بلكه ايمان جامع كه مركب از اقرار به زبان و اعتقاد به قلب و عمل با تمام وجود و اعضا و جوارح بدن است نيز شرط مى‌باشد.

3)عدل:

افراد ستمگر و بدكاره نمى‌توانند هيچ‌گونه ولايتى بر مسلمانان داشته باشند علاوه برحكم عقل آيات و رويات نيز بر آن دلات دارد:[33]

  1. وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؟ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ.[34] (‌و آن دم كه ابراهيم را پروردگارش با كلماتى آزمايش نمود پس ابراهيم آن كلمات را به پايان برد، پروردگارش گفت من تو را براى مردم امام قرار دادم، (ابراهيم) گفت و از فرزندانم نيز؟ (پروردگارش) گفت عهد من به ستمكاران نخواهد رسيد.
  2. - وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ [35] (و هرگز به ستمگران تكيه نكنيد كه آتش شما را فرا خواهد گرفت.) على بن ابراهيم در تفسير اين آيه نقل مى‌كند كه (امام (ع)) مى‌فرمايد: «تكيه بر ظالمين (ركون) دوستى، نصيحت و رهبرى ظالمين را پذيرفتن است. [36]

و آيات ديگرى نظير اينها كه از مجموع آن استفاده مى‌گردد كه اشخاص ظالم و فاسق را نمى‌توان به عنوان امام و والى واجب الاطاعه قرار داد و دلالت آنها بر اين موضوع بخوبى روشن و آشكار است.

 اما روايات نيز در اين زمينه بسيار است كه به ذكر برخى از آنها مى‌پردازيم:

 

  1. مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى به سند خويش از حنان از پدرش از امام محمد باقر (ع) روايت نموده كه گفت پيامبر خدا (ص) فرمود: «لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ‌وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى حَتَّى يَكُونَ لِلرَّعِيَّةِ كَالْأَبِ الرَّحِيمِ‌«[37] (امامت و رهبرى جامعه برازنده نيست مگر بر كسى كه در وى سه خصلت است: تقوايى كه او را از معصيت خداوند بازدارد، حلمى كه با آن غضب خويش را كنترل كند و با نيكى حكومت راندن بر كسانى كه حكومتشان را به عهده گرفته است، تا جايى كه براى آنان همانند والدى مهربان باشد.»

‌و در روايت ديگرى همين مضمون، با اين تفاوت آمده ... تا جايى كه براى «رعيت» همانند پدرى مهربان باشد.

4)علم:

 چهارمين شرط از شرطهاى حاكم اسلامى اين است كه وى بر اساس اجتهاد اسلام ‌شناس و فقيه در احكام و مقررات الهى باشد. پس رهبرى شخص ناآگاه به اسلام و مقررات آن و يا آگاه به آن به صورت تقليد صحيح نيست. بر اين معنى علاوه بر حكم عقلى و سيرۀ عقلا آيات و روايات نيز دلالت دارند.[38]

  1. «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ». (آيا آن كس كه راهنماى حق است سزاوارتر است كه پيروى گردد، يا آنكه راه نبرده مگر اينكه هدايتش كنند؟ شما را چه مى‌رسد؟ چگونه حكم مى‌كنيد؟)

و امام بى‌ترديد از كسانى است كه واجب است مورد پيروى قرار گيرد. پس در اين صورت، عالمى كه راهنماى حق است براى اين منصب شريف (امامت) سزاوارتر از ديگران است.

  1. «إِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» (همانا خداوند او (طالوت) را بر شما برگزيد و او را در علم و جسم گسترش بخشيد.) در اين آيه مراد به برگزيدن خداوند يا گزينش تشريعى است [به اينكه خداوند طالوت را رسما و شرعا حاكم و رهبر آنان قرار داد] يا گزينش تكوينى است [بدين معنى كه خداوند در تكوين، توان علمى و جسمى طالوت را برتر از ديگران قرار داد و جوهرۀ رهبرى را در وجودش به وديعت نهاد به گونه‌اى كه بطور طبيعى، توان رهبرى ديگران را داراست] كه جملات بعدى [گسترش علم و جسم] بيان علت برگزيدن وى باشد.در هر صورت طبق هر دو معنى [كه هر دو بر يكديگر منطبق است] از آيه استفاده مى‌گردد كه علم و آگاهى از شرايط رهبرى و حكومت است
  2. «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»  (بگو آيا آنان كه آگاهى دارند با آنان كه ناآگاهند برابرند؟ بدون شك تنها افراد خردمند متذكر و متوجه مى‌شوند.) از اين آيه نيز استفاده مى‌گردد كه افراد آگاه بر افراد ناآگاه مقدمند و ترجيح شخص مفضول يعنى جاهل، بر فاضل يعنى عالم جز از سوى افرادى كه از خرد بهره‌اى نبرده‌اند متصور نيست.

5)منصوصيت(اعلام رهبرى وى توسط پيامبر و يا ائمه معصومين (ع)).:

 شرط ديگرى كه براى امامت و رهبرى ذكر گرديده «منصوصيت» يا معرفى شدن از جانب خداوند تبارك و تعالى و پيامبر اكرم (ص) است كه بر لزوم و ضرورت آن كلمات علماى ما- شيعه اماميه- و نيز برخى روايات دلالت دارد كه اجمالا به درج آنها مى‌پردازيم:

  1. از حسن بن جهم روايت نموده كه گفت در مجلس مأمون هنگامى كه در كنار وى امام على بن موسى الرضا (ع) و جمعى از فقها و بزرگان علم كلام از فرقه‌هاى مختلف نشسته بودند بار يافتم، يكى از آنان، امام را مورد‌. سؤال قرار داده و گفت: «يا بن رسول اللّه چگونه امامت براى مدعى امامت صحيح و رواست؟

حضرت فرمود: با نص و اعلان از جانب خدا و پيامبر (ص) و با دلايل (آشكار بر صحت مدعا)[39]

  1. از سليمان بن مهران از امام جعفر صادق (ع) روايت نموده كه فرمود: «ده خصلت از ويژگيهاى امام است: معصوم بودن، منصوصيت [معرفى شدن از جانب خدا و پيامبر (ص)] و اينكه داناترين، پارساترين و آگاه‌ترين مردم به كتاب خداوند بوده و اينكه داراى وصيتى روشن و آشكار باشد ...»[40]
  2. از ابى الجارود روايت نموده كه گفت:از امام محمد باقر (ع) سؤال كردم كه امام با چه ويژگيها و نشانه‌هايى شناخته مى‌گردد؟

حضرت فرمود: «با ويژگيهايى چند: اولين آن، اين كه از جانب خداوند عزو جل بدين مقام منصوب شده و به مردم به عنوان پرچم و محور معرفى شود، تا حجتى براى مردم باشد، همانگونه كه پيامبر اكرم (ص)، على (ع) را بدين مقام منصوب نمود»

6)مرد بودن:

 شرط ديگر در رهبر و حاكم اسلامى مرد بودن است، البته در فقه ما (شيعۀ اماميه) بابى به اين عنوان تاكنون گشوده نشده، اما در باب قضاوت در ارتباط با صفات قاضى اين مبحث به صورت گسترده مطرح گرديده و حتى در آنجا ادعاى اجماع بر ضرورت مرد بودن قاضى شده است. حال با توجه به اينكه قضاوت شعبه‌اى از شعبه‌هاى حكومت و شأنى از شئون ولايت و بلكه از مهمترين شعبه‌هاى آن است شايد بتوان دليلهاى ضرورت مرد بودن قاضى را در باب اصل حكومت نيز مورد استناد قرار داد و اصولا قضاوت از شئون اوليه و ذاتيۀ شخص امام است و رواياتى نيز بر اين معنى تصريح نموده كه از آن جمله است روايت سليمان بن خالد از امام جعفر صادق (ع) كه فرمود: «از قضاوت بپرهيزيد، چرا كه قضاوت مخصوص امامى است كه آگاه به قضاوت بوده و در بين مسلمانان به عدالت رفتار كند، همانند پيامبر يا وصى پيامبر».[41]

7)بركنار بودن از خصلتهاى ناپسند (نظير بخل و حرص و طمع):

 شرط ديگر در حاكم اسلامى اين است كه از آلودگى به خصلتهاى ناپسندى نظير بخل، طمع، حرص، سازشكارى و جاه‌طلبى به دور باشد، چرا كه والى بر جان و مال مسلمانان مسلط مى‌گردد و طبعا از وى انتظار مى‌رود در قبض و بسطها و كردار و اخلاق، رعايت مصالح امت اسلامى را بنمايد، اما وجود اين خصلتهاى ناپسند گرچه به حدى باشد كه ضرر به عدالت رهبر نزند حاكم را از ايفاى چنين مسئوليتى بازمى‌دارد.

از نهج البلاغه خوانده شد كه امير المؤمنين (ع) مى‌فرمايد: «و شما بخوبى مى‌دانيد كه هرگز سزاوار نيست حاكم بر ناموس، خونها، اموال، احكام و رهبرى مسلمانان، شخصى باشد بخيل، زيرا شكم‌بارگى خود را در اموال مردم مى‌يابد ... و نه رشوه‌خوار، چرا كه در قضاوت، حقوق مردم را پايمال مى‌كند».[42]

8)پاكزادى:

اماميه اين شرط را در شرايط قاضى و نيز مجتهدى كه مردم در صدد تقليد از وى مى‌باشند مطرح فرموده‌اند و در كتب برخى از فقها ادعاى اجماع نيز بر آن شده است. امّا در فقه اهل سنت مرحوم منتظري مي‌فرمايند:«در كلمات فقها و علماى سنت چه در باب قضاوت و چه در باب حكومت و رهبرى من به چنين شرطى برخورد نكرده‌ام»[43]

دليلهايى كه به وسيلۀ آن مى‌توان شرط پاكزادى را در رهبر، قاضى و مرجع تقليد‌ اثبات كرد، علاوه بر اصل[44] در مسأله به شرح زير است:

  1. فحواى اشتراط پاكزادى در گواه و شاهد

از اينكه فقها مى‌گويند شاهد و گواه بايد حلال‌زاده باشد استفاده مى‌گردد كه به طريق اولى ولايت و حكومت حرامزاده مورد قبول نيست، چنانكه از خلاف نقل شده: «شهادت حرامزاده مورد قبول نيست، گرچه عادل باشد ...ادليل ما اجماع فرقۀ اماميه و رواياتى است كه در اين باب وارد شده كه از آن جمله است روايت پيامبر اكرم (ص) كه فرمود: «ولد الزنا شر الثلاثة»- حرامزاده پليدترين سه نفر (زن و مرد زناكار و خودش) مى‌باشد.[45]

  1. فحواى اشتراط پاكزادى در امام جماعت:

از فحواى دلايل اشتراط پاكزادى در امام جماعت بر اساس قاعدۀ اولويت نيز استفاده مى‌گردد كه رهبرى امت اسلامى بايد حلال‌زاده باشد، در اين مورد روايات زياد است كه از آن جمله است صحيحۀ ابى بصير از امام صادق (ع) كه فرمود:

«پنج طايفه هستند كه نمى‌توانند در هر صورت امامت مردم را به عهده بگيرند كه از جملۀ آنان ديوانه و حرامزاده را برشمرده است.»

ودلايل ديگر كه دلالت بر نجاست و پليدى حرامزاده، همسانى ديۀ حرامزاده با ديۀ كافر ذمى، پست‌تر بودن حرامزاده از كافر، تهى بودن وى از خير و خوبى از مجوع آنها نيز استفاده مي‌شود كه حرام زاده شأنيت خلافت و حكومت بر مسلمين را ندارد.[46]

اينها شرايطى است كه اختلافى در آن نيست و مورد قبول همه است اما برخي شرايط ديگر هستند كه مورد اختلاف مي‌باشد. 1- بلوغ. 2- سلامت اعضاى بدن و حواس.3- حريت (آزاد بودن).4- قرشيت (سيد بودن).5- عصمت (معصوم بودن از گناه و خطا). نيازي به بيان آنها نمي‌باشد.[47]

اين اجمال از شرايط بود كه فقها در كتب فقهي براي حاكم بيان نموده اند كه مجال بررسي تفصيلي همه آنها نبود به قدر حاجت ادله برخي از آنها ذكر شده.

مبحث دوم ضوابط تشخيص حاكم جور

 گفتار اول: حاكم جائر

حال با توجه به آن چه در مورد شرایط حاکم بیان شد، در صورتی فقدان برخی یا همه آنها براي شخص حاكم ممکن است عناوینی خاصی بر خود حاکم صدق نماید.

احتمال اول: فاقد شرط عدل

این خود دو صورت دارد

الف: فاقد عدالت فردی: یعنی گناه کار باشد. در این صورت تنها عنوان فاسق برآن صادق است

ب: فاقد شرط عدالت اجتماعي: (به معنای عدم ظلم و ستم بر بر مردم باشد،) در این جا علاوه برعنوان فاسق، عنوان حاکم ظالم و جایر نیز صادق است.

احتمال دوم: فاقد شرط عصمت يا إذن معصوم

فاقد شرط عصمت، یا فاقد اذن معصوم باشد، در این صورت گاهی عنوان غاصب بر آن اطلاق شده است. چنانکه می خوانیم و غاصبی حقوقهم. و گاهی عنوان جائر بر آن اطلاق شده است، و به قول برخی در این دو صورت در لسان ادله نيز اطلاق جایر شده است، آن جا که تحت عنوان ویژگیهای حاکم جائر، مهم ترین مصداق اورا حاکمی می‌داند که از طرف امام یا نماینده او ماذون نباشد. و دو روایت را ذکر می کنند.

الف: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس ادعای امامت بکند، ولی شایسته آن مقام نباشد کافراست.

ب: داود بن فرقد از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: هرکس ادعای امامت کند و حال آن که امام نباشد، برخدا و رسول او و بر ما افترا بسته است[48]

احتمال سوم: این که فرد فاقد بقیه شرایط باشد

در این صورت عنوان فاسق  صدق می‌کند. از قول برخی استفاده می شود که اگر حاکم فاقد وصف ایمان به معنای اخص(شیعه) باشد اطلاق حاکم جایر بر آن می‌شود آنجا که در تفسیر قول امام زین العابدین  (علیه السلام) «إذا كنتم في أئمة جور» می نویسند: «و المراد بهم العامة و إن احتمل العموم‏». البته این شرط در کلماتی برخي کسانی که شرایط حاكم را بیان  کرده بودند تصریح نشده بود ولی لازمه بعضی از شرایط دیگر این است که مومن بودن نیز شرط است و گویا این شرط را مسلم گرفته اند و لذا به آن اشاره نکرده اند.

گفتار دوم: نظام جایرانه

همان طور كه يك شخص حاكم فاقط شرايط متصف به جور مي‌شود، یک نظام و حکومت را نيز می توان به دو اعتبار متصف به نظام جور نمود.

الف: جور به لحاظ مشروعیت حاکم، و کار گزاران.

اگر حاکم و کارگزاران او واجد شرایط رهبری و حاکمیت نبودند، می توان گفت این نظام جایرانه و ظالمانه است.

ب: جور به لحاظ عملکرد اجتماعی

وقتی جور به حاکم نسبت داده می‌شود، علاوه بر آن چه که در سایر افراد قابل تصور است که ظلم و جور در مورد جان، مال، ناموس، وعرض، می باشد، مصادیق زیادی برای آن وجود دارد که مجموعه آنها را می‌توان تحت عنوان حکومت جایرانه این گونه جمع آوری نمود:

1. جور در جعل قوانین:

 مثلا قوانینی را جعل می کنند، که در آن بین افراد یک جامعه تبعیض قایل شده اند، و برمبانی غلط خود شان و بر معیار ملیت وقومیت و... قوانین را جعل می کنند

2. جوردر اجرای قوانین

این قسم که از مصادیق جور در عملکرد است دو گونه است

1-2. جور و ظلم حاکم: مثل این که افرادی خاص را با سلیقه های شخصی خود تعیین کرده و برای احراز یک مقام حکومتی مثل قضاوت، وزارت و...منصوب می کند.

2-2.  جور وظلم در عملکرد ماموران وکارکنان حکومتی، مانند تبعیض در تقسیم نمودن اموال دولتی و بیت المال، انجام ندادن کارهای مربوط به آنها و...لذا ممکن است خود حاکم مشروع باشد، ولی برخی از کار کنان آنها جایر و حقی که مردم بر آنها دارند ادا نکنند.[49]

برخی تحت عنوان طبقه بندی حکومت جور، چهار مرتبه برای آن بیان کرده اند.

1. جور از لحاظ منبع مشروعیت.2. جور در عملکردها.3. جور در قوانین.4. جور در کارگزاران[50]

گفتار سورم: قضاوت

حاكم به معني قاضي نيز به به عادل و جائر تقسيم مي‌شود زيرا قضاوت نيز يكي از مهم ترين شئون خلافت و حكومت استي. شرايطي را كه در در فقه براي قاضي بيان نموده‌اند همان شرايطي است كه براي حاكم معتبر مي‌دانند لزا نياز به تكرار دوباره آنها نديم:

«شرط است در قاضى بلوغ و عقل و ايمان و عدالت و اجتهاد مطلق و مرد بودن و طهارت مولد (حلال زاده بودن) و اعلميّت‌«[51]

مصاديق حاكم جور در قرآن

در آيات قرآن كريم از حاكم جائر به طاغوت تعبير شده است به طور كلي كه مصاديق طاغوت و جائر در دو گروه به كار رفت است؛ يكي صم وبت و هر معبودي غير از خداوند، دوم حاكمان ظالم كه در مقابل حاكم شرعي قراردارد كار رفته است. در اين قسمت معناي كلمه طاغوت را در آيات قرآ» بررسي مي‌كنيم كه قرآن چه كساني را مصاديق طاغوت بيان كرده است. از اين طريق بتوان ضابطه‌اي قرآني برا تشخيص حاكم جائر و طاغوت بيان كرد.

الف) آيات كه «بت صنم» را مصداق طاغوت را بيان مي‌دارد

  1. سوره مائه آيه 60:«قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكَاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ»

بگو: «آيا شما را از كسانى كه موقعيّت و پاداششان نزد خدا برتر از اين است، با خبر كنم؟ كسانى كه خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ كرده،) و از آنها، ميمونها و خوكهايى قرار داده، و پرستش بت كرده‌اند؛ موقعيّت و محل آنها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراهترند. »

  1. سوره نحل آيه 36: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلاَلَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»

ما در هر امتى رسولى برانگيختيم كه: «خداى يكتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد؛ و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب‌كنندگان چگونه بود!

  1. سوره زمر آيه 17: «وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ»

و كسانى كه از عبادت طاغوت پرهيز كردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده!

  1. سوره نساء آيه 51: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاَءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً»

آيا نديدى كسانى را كه بهره‌اى از كتاب(خدا) به آنان داده شده، (با اين حال)، به«جبت» و«طاغوت» [ بت و بت‌پرستان‌] ايمان مى‌آورند، و دربارۀ كافران مى‌گويند: «آنها، از كسانى كه ايمان آورده‌اند، هدايت يافته‌ترند»؟!

  1. سوره بقره 257: « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»

خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوى نور بيرون مى‌برد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند؛ كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون مى‌برند؛ آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.

  1. بقره 256: «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لاَ انْفِصَامَ لَهَا وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت‌[ بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيرۀ محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.

ب)‌آياتي كه حاكمان باطل را به عنوان طاغوت بيان مي‌دارد

  1. نساء آيه 60: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيداً»

آيا نديدى كسانى را كه گمان مى‌كنند به آنچه(از كتابهاى آسمانى كه) بر تو و بر پيشينيان نازل شده، ايمان آورده‌اند، ولى مى‌خواهند براى داورى نزد طاغوت و حكّام باطل بروند؟! با اينكه به آنها دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند. امّا شيطان مى‌خواهد آنان را گمراه كند، و به بيراهه‌هاى دور دستى بيفكند.

  1. سوره نساء آيه 76: «الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً»

كسانى كه ايمان دارند، در راه خدا پيكار مى‌كنند؛ و آنها كه كافرند، در راه طاغوت‌[ بت و افراد طغيانگر]. پس شما با ياران شيطان، پيكار كنيد! (و از آنها نهراسيد!) زيرا كه نقشۀ شيطان، (همانند قدرتش) ضعيف است.

جمع بندي

در پايان در باره ضوابط تشخيص حاكم جور مي‌توان بيان كرد كه در فقه اسلامي براي‌حاكم اسلامي شرايط را بيان نموده اند در صورتي كه حاكمي همه يا برخي از آن شرايط را دارا نباشد عنوان خاصي بر او اطلاق مي‌شود كه در برخي از مواردي كه عنوان حاكم جائر يا جور صدق مي‌كند به از قرار زيل است: حاكم به معاناي خليفه فاقد شرط عدالت اجتماعي(به معنای عدم ظلم و ستم بر بر مردم) باشد، در این جا علاوه برعنوان فاسق، عنوان حاکم ظالم و جایر نیز صادق است.

  1. فاقد شرط عصمت، یا فاقد اذن معصوم باشد، دراین صورت عنوان جائر بر آن اطلاق شده است.
  2. از قول برخی استفاده می‌شود که اگر حاکم فاقد وصف ایمان به معنای اخص(شیعه) باشد اطلاق حاکم جایر بر آن می‌شود.

همان طور كه برخي از حكام متصف جور مي‌شو، در دو صورت نظام حاكم نيز مي‌توان متصف به جور شود.

  1.  جور به لحاظ مشروعیت حاکم، و کار گزاران.: اگر حاکم و کارگزاران او واجد شرایط رهبری و حاکمیت نبودند، می توان گفت این نظام جایرانه و ظالمانه است.
  2. جور به لحاظ عملکرد اجتماعی: وضع قوانين، اجراي قوانين، نصب كارگزاران

پی نوشت:

برا دریافت فایل کامل مقاله تماس بگیرید: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید

 

كليه حقوق اين سايت متعلق به انجمن علمی و پژوهشی فقه قضایی است و نقل مطالب بدون ذكر منبع غير مجاز مي باشد
مسؤولیت مقالات به عهده نویسنده بوده، درج مقاله به منزله تایید آن نیست
Template name : Alqaza / Template designed by www.muhammadi.org

SMZmuhammadi July 2010